سيف بن محمد سيفى هروى

158

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

از آن جانب ملك ينالتكين با ده هزار مرد فراهى هم در آن روز كه ملك غياث الدين به اسفزار آمد ، به دره رسيد و از دره به شب به تعجيل تمام براند . لشكر او تا هنگام طلوع آفتاب به شهر نرسيدند و در صحراء شاكان نزول كردند . ملك ينالتكين گفت : برويد و ما را از شهر و سپاه خبر آريد . آن سواران دو پياده را از شهر اسفزار بگرفتند و پيش ملك ينالتكين آورد [ ند ] . گفتند كه اينك ملك غياث الدين با لشكر بىحساب از مغول و تاژيك در يك فرسنگى شهر معسكر ساخته است . ملك ينالتكين [ 730 ] با چند سوار از اكابر فراه روى به گريز و پشت به هزيمت آورد . [ 732 ] و از سپاه او قرب چهار هزار مرد جنگى بماند . در اثناى اين حالت بر ملك غياث الدين عرضه داشتند كه ينالتكين با ده هزار مرد در صحراء شاكان است و امشب به مدد ملك قطب الدين به شهر اسفزار خواهد آمد . ملك پسر خود شمس الدين را به اسم مقدمه با هزار سوار جنگى به حرب ينالتكين فرستاد و خود با هزار سوار در عقب براند و چون نزديك لشكرگاه ملك ينالتكين رسيدند ، بفرمود تا رايات همايون برافراشتند و كوسهاء حربى فرو كوفت [ ند ] . [ 733 ] فراهيان سه طايفه شد [ ند ] و هرطايفه قرب هزار مرد پناه بر قلّهء جبلى برد [ ند ] . [ 734 ] و دست به تير زدن و سنگ انداختن برآورد [ ند ] . غوريان و هرويان و نكودريان پياده گشتند و به سرعت بر اطراف كوه برآمد [ ند ] و مكابره با خنجر هندى و ناچخ ديلمى بر فراهيان حمله آورد [ ند ] . چون فراهيان از دره تا دو فرسنگى اسفزار به تعجيل تمام رانده بودند و روز ديگر تا غروب آفتاب حرب كرده ، تشنگى بر ايشان غالب گشت . دو گروه شدند ؛ يك گروه سلاحها بينداختند . [ 736 ] ملك غياث الدين بر فراهيان ظفر يافت و قرب دو هزار تن را بگرفت . دو تن را به فراه فرستاد تا به سمع ملك ينالتكين رسانند كه به چه صفت سپاه او مخذول و گرفتار شد . بعد از آن فرمان فرمود تا فردا بامدادان فراهيان را گردن بسته و سر و پا برهنه چون اسارى خيبر به پاى حصار اسفزار برند تا ملك قطب الدين به ديدهء تفكر نظرى كند و از ملك ينالتكين و سپاه او بيش مفاخره نكند . 129 . زوال حكومت ملك قطب الدين [ 737 ] ملك غياث الدين به پاى حصار اسفزار آمد . به يك بار فراهيان و سپاه ملك خروش و فغان برآوردند و فراهيان به آواز بلند فرياد برآوردند كه اى ملك قطب الدين ، در خون جان ما مشو . ملك ينالتكين با ده هزار مرد جنگى منهزم شد . تو را با اين مرد هزار در اين حصار چه